حضرت علی (ع) میفرمایند:
دنیا دو روز است،
روزی برای تو
و
روزی بر علیه تو.
در آن روز که برای توست،
مغرور مباش.
و در آن روز که بر علیه توست،
صبور باش.
پس هر دو بگذرد.
نظر بده
منتظرما ![]()
حضرت علی (ع) میفرمایند:
دنیا دو روز است،
روزی برای تو
و
روزی بر علیه تو.
در آن روز که برای توست،
مغرور مباش.
و در آن روز که بر علیه توست،
صبور باش.
پس هر دو بگذرد.
نظر بده
منتظرما ![]()
واقعا ببخشید که این مدت چیز درست و حسابی ننوشتم. حقیقتش یه اتفاقاتی واسم افتاد که
شوکه کننده بود. واسه همینم نتونستم بیام اینجا و چیز درستی بنویسم. خدا رو شکر که
فارق التحصیل شدم.
از دانشگاه کوفتی آزاد شیراز رهایی پیدا کردم. آخیش!
مطلبی که براتون گذاشتم از یه گروهی هست که واسم ایمیل کردن گفتم بد نیست واستون
بزارم.
امیدوارم لذت ببرید. و نظری هم بدهید. توجه کردین نظراتتون کم شده نکنه دیگه منو
فراموشیدن؟
منتظر نظراتتون هستما.
نامه ای از طرف خدا
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی،
حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من
تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی
بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند
دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:
"سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع
ساعت کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال
کردم می خواهی چیزی به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن
کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای
مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی
دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم
نکردی!!! تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد
از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن
چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که
درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را
کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی
نکردی!!! موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات
شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به
خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟! هنگامی که به خواب رفتی،
صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم
که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی... احتمالاً متوجه نشدی
که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را
می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر
دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه
ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی،
خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به
من وقت بدهی! آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد،
من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید... دوستت
دارم، روز خوبی داشته باشی...
دوست و دوستدارت: خدا
نظر بده در راه وبلاگ
تصوير يك روستا
تابلويي كه تصوير يك روستاي كوچك با خانه هاي خشت و گلي را سالها پيش كشيده ام،
بر ديوار سالن خانه ي ما نصب شده است. به اين تابلو بيشتر از ديگر تابلوهايم علاقه مندم
چون در آن سادگي و زيبايي حس مي شود و زندگي رنگ ديگري دارد. با آنكه تصاويرش بي
حركت و ساكن هستند، براي من هميشه زنده اند و هر بار كه به آن مي نگرم جوشش،
حركت و زندگي را در آن احساس مي كنم.
در طرف راست تابلو، خانه ها آنچنان كوتاه و بلند، همانند پلكان روي هم ساخته شده اند
كه بيننده را به اشتباه انداخته و شهر سرسبز و زيباي ماسوله را يادآور مي شود. هيچكدام از
وسايل ساختماني مدرن در اين خانه ها بكار نرفته. روي ديوارهاي خانه ها، چوب، گل و
خاشاك بطور منظم چيده شده است.منظره حالت غروب دارد. اما رنگها كه ماهرانه آن صحنه
را رنگ آميزي كرده اند باعث شده تا بيننده دلتنگي غروب را احساس نكند.
در طرف چپ، جويباريست زلال كه از كنار روستا مي گذرد. آنقدر زيبا اين جويبار به تصوير
كشيده شده است كه چشمان هر بيننده را به خود جذب مي كند. انگار كه تازه از زمين مي
جوشد و بالا مي آيد و ميل به نوشيدن آنرا در انسان تازه مي كند. درختان بسياري در كنار اين
رود، روئيده اند كه از اين رود پر بركت سيراب شده و قد كشيده اند. ساقه ها آنقدر پيچيده
نقاشي شده اند كه گويي سبزي درختان را رو به سياهي مي برد. آب جوي چنان شفاف و
پاك بنظر مي رسد كه عكس درختان و كناره ي جوي، نيز بر آن نقش بسته بود. انگار بوي نم
خاك كنار جويبار، تمام فضاي روستا را پر كرده بود.آنقدر عناصر طبيعت و رنگها، طبيعي درهم
آميخته شده اند كه بوي نمي خاك با ديدن آن به مشام مي رسد.
اهالي روستا چند تخته چوب را بصورت تاروپود پارچه بهم وصل كرده و كمي گل به آن
ماليده بودند تا پلي ساخته و بتوانندراحتتر از اين طرف به آنطرف جويبار تردد كنند. اين را مي
شد از سادگي آن پل حس كرد.
در وسط روستا، چوپاني سوار بر الاغ، به همراه همسر و كودك خردسالش كه با پارچه
اي سفيد به كمر زن بسته شده بود با گوسفندانشان، ديده مي شود كه معلوم است تازه از
چراي روزانه برگشته اند.
گله ي بزرگي نبود اما گردوخاك حاصل از حركت گوسفندان چنان به هوا برخواسته بود كه
بيننده صداي پاي حركت گله را به وضوح مي توانست بشنود. در يك دست چوپان چوبي براي
هدايت گله بود و در دست ديگرش افسار الاغ. لباس آبي، همرنگ آسمان به تن داشت و
كفشهاي كتاني وصله خورده اي به پا داشت. زن روسري گلداري كه كه گويي با گلهاي
وحشي صحرا تزئين شده با زمينه ي زرد رنگي به سر كرده و لباس بلند چين دار گل بهي رنگ
پوشيده بود و پارچه اي به رنگ سبز را بصورت كيسه اي درآورده و كودك خردسالش را درون
آن جا داده و با پارچه اي سفيد به كمرش بسته بود. كفش پاره اي به پا داشت كه شايد بخاطر
عبور از ميان سنگ و لاخهاي كوهستان بود كه باعث پينه بستن پاهايش شده بود. رنگ لباس
آنها معلوم بود از رنگهاي طبيعت گرفته شده.
نور گرم آفتاب از لابه لاي شاخ و برگ درهم پيچيده ي درختان مانند خطوطي رنگين به زمين
خاك و گلي روستا مي تابد که نماي زيبايي از خود بجا گذاشته بود.
در پشت منظره ي روستا، كوههاي بلند و سر سبزي وجود دارد. اطراف قله، هوا تقريبا مه
آلود است انگار قرار است بتدريج مه به درون درّه و روستا نفوذ كند.
در اين تابلو، هوا آنقدر پاك بنظر مي رسد كه گويي بيننده مي تواند دوردست ترين نقطه ها
را ببيند. خوشا بحال روستائياني كه در آن روستا زندگي مكنند. از آسمان آبي و هواي پاكشان
لذت مي برند و اكسيژن تازه استشمام مي كنند و آب زلال رود مي نوشند، به نان و پنيري
قانع اند، با دلي خوش نفس مي كشند، از هياهوي شهرها به دورند و خدايي زندگي مي كنند.
سلام بابایی
بابایی روزت مبارک![]()
نظر بده در راه وبلاگ![]()